سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
260
تاريخ ايران ( فارسى )
و ضعيف النفس بود و به سهولت تابع رأى مستشاران ميشد ، شهوتپرست و طالب جاه و جلال ولى بىقيد بنام بلند و افتخار بود و ظاهرا معايب نامبرده در وجود آن شاهنشاه باعث نجات يونان گرديد . از ابتدا عدم پيشرفت پارسيها را در يونان امرى غيرمهم ميپنداشت ، اما مردونيه اصرار كرد كه تحمل اين امر اسباب كسر اعتبارات دولت پارس خواهد بود و بقدرى در اين نظر پافشارى نمود كه شاه هم با او موافق شد و لشكركشى بزرگ مقرر گرديد . دفع شورش مصر در سال 484 قبل از ميلاد بدوا خشايارشا متوجه مصر شد كه فتنهء آن محل را بخواباند و با آنكه خبيش مدت دو سال كمال اهتمام را در تهيهء وسايل مقاومت نموده بود مصريان مقهور گرديده و مدعى ناپديد شد ، اما طرفداران او سخت مجازات ديدند و دلتا بغارت رفت . برادر پادشاه كه هخامنش نام داشت والى آنجا تعيين شد و كشور مصر مانند سابق استقرار يافت ، امراى موروثى و كهنهء ولايت در اختيارات و تملك اموال خود باقى ماندند و از اين جهت متعرض ايشان نشدند . طغيان بابل در سال 483 قبل از ميلاد مصر تنها براى خشايارشا اسباب زحمت نبود ، بلكه در بابل هم فتنهاى برپا شده اگرچه آن دوام نكرد به اين معنى كه شخص مجهولى موسوم به شماشريب « 1 » مدعى سلطنت شد و علم طغيان برافراشت . ليكن ايرانيان چند ماه بابل را محاصره كرده بالاخره آن را متصرف شدند ، در اينموقع شهر و معابد همه را غارت كردند و اهل بلد را باسيرى بردند . خشايارشا از رب النوع موسوم به بلمردوك نيز واهمه نكرد و خزائن آن را هم بيغما داد . از آن ببعد بابل ديگر سر بلند نكرد و تجارت و مذهب و نفوذ و اعتباراتش تدريجا محو شد ليكن آن بلد معظم كار خود را كرده بود و حقيقتا چون درست تأمل ميكنيم كه چهاندازه تمدن جديد ما مديون بابل است از زيادى مرهونيت خود متعجب ميشويم .
--> ( 1 ) - Shamasherib .